> از پری تا سا

از پری تا سا


ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

یک دوشنبه ای که٬ با کلاس زبان شروع میشه٬ با کلاس نظریه تمام . 

نمود دو شنبه ی دانشگاهی. 

 

وقتی از ی شب خوب(بخشی از اون)٬ میرسی به یه روز خوب٬ بیدار شدن هم می تونه آسون باشه! 

دیشب خوب نبود! اینقدر خوب نبود که فهمیدم منم دلم برای روز تنگ میشه٬شبهای بلند یا کوتاه بهار و زمستون تازگی خودشون رو از دست دادن...شاید با اومدن خاله دوباره یه دریچه ی روشن باز بشه٬که باز شب دوست داشتنی بشه ...بلند تر از چیزی که هست بشه ...حتی اگه چند ساعت باشه٬ لذت بخش باشه ...خوش بگذره. خیلی وقته تو شب مرگی  گیر کردم. 

 

 

زندگی شبانه شما چجوریه ؟ خوش میگذره !؟

نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391ساعت 09:11 AM توسط پریسا نظرات (0)

من می خوام توی تپه های سرسبز غرق بشم ، ریه هام پُر بشن از بوی تازه ی زمین. میشه !؟

دلم نمی خواد بشینم ، به نظریه ها گوش بدم ، راستش رو بخوای ، گوش نمی دم...اصلا همین که گوش نمی دم  خرابش کرده. وقتم می گذره ! اما چِجوری ؟!

بی تفاوت ...به راه ، به نیم ترم ، به مداد ، به کاغذ ...به خودم .


صورتی کم رنگ دیگه حالمو خوب نمی کنه . باید قرمز باشه ...لاک !

نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت 1391ساعت 5:22 PM توسط پریسا نظرات (1)

دیر به فکر افتادم ،

نقاشی یا نوشتن ؟!

نوشتن یا موسیقی ؟!

موسیقی یا فیلم تماشا کردن ؟!

از همه ی این بیست و چهار ساعت ....تمام شد زمان . این یا آن این یا آن ؟ و هیچ کدام !


الان هم خسته و کوفته دارم می نویسم .خواب را دوست ندارم. شب را هم ...!



اگر میشد من هیچوقت نمی خوابیدم ....نمی ذاشتم بخوابی . :)

نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت 1391ساعت 02:41 AM توسط پریسا نظرات (1)

ریمیل مشکی کشید روی مژه های پر پشت و بلندش،

بدون هیچ آرایش دیگه ای ....

چشمها مهم اند ؟! مهم اند .



یک عینک فروشی بود ؛ که با هم عینک خریدیم ، امروز می روم عینک فروشی ، می دهم شیشه اش را عوض کنند ....

آن وقت چشمهایی قهوه ای دور کادری سیاه داری :) ،

شاید گل هم خریدم ، شیرینی برای مادر و مادر بزرگم هم.

 


    + روز  زن مبارک :x

نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت 1391ساعت 4:00 PM توسط پریسا نظرات (1)

باران که بارید ...

رعد که زد ...برق هم دیدیم ...

روز زن هم که هست ...


فقط جای تو خالی ... !




+ من صحبتهای دم رفتن یک مسافر را دوست دارم ، هر چند خود سفرش را نه ...حرفهایش نابند ، همیشه شنیده نمی شوند.

نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت 1391ساعت 00:43 AM توسط پریسا نظرات (1)

یک روز پر از پژوهشگری ؛ تجربه ی جدیدی بود .

با آدمی مذهبی هم گروه شدن ، عُرف خاص خودش را می طلبد . جالب بود ! حد اقل اینکه مسجد دیدم ...

شبستان مسجد هم ... .

دلم تنگ شده بود. قلبِ  با تاپ تاپ افتاده ی پرولاپس دار هم ....اذیتم می کرد نفس های عمیقی که درد می اورد جانم را ...

حرف زدن خیلی حالم را  خوب کرد ..حالی که خوب نبود .


باید بگم ...

thanks to universe that you are here  ...

نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391ساعت 02:41 AM توسط پریسا نظرات (2)

زبان ... ! 

کلاس زبان دارم و بعد از چهار  یا پنج روز تازه اومدم دانشگاه . 

راه دوره . ما تو کوهیم .

نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت 1391ساعت 09:31 AM توسط پریسا نظرات (0)

من از دیدن آدمهای چوبی الکی خوش خسته بودم.

لحاف کشیدم روی سرم...،

موبایل روشن کردم زبر لحاف ...بنویسم برایش که نمی روم ؟ ...


نرفتم ...که خسته بودم از بحث های فلسفی بی چارچوب ،

           که از پله های دانشکده ادبیات ...

            که از  راههای شلوغ ...

                                             مردم  نسبتا نا آگاه در رفتارهای اجتماعی .





+نشسته ام لاک می زنم ..گپ می زنم ..می نویسم ... ، آهنگ بی کلام رژ لب قرمز را گوش می دهم .

نوشته شده در شنبه 16 اردیبهشت 1391ساعت 5:46 PM توسط پریسا نظرات (1)

حدود نیم ساعت وقت دارم بنویسم ٬ 

اواخر سال دوم هستم و به روزهای اول که فکر می کنم وقتی وارد دانشگاه شدم ٬ برگشت و مرور خیلی از روزهاش رو دوست ندارم . 

الان من دارم یک جامعه شناس نصفه نیمه می شوم ... 

کسی که شاید  گم نشده میان اندیشه های وبر و دورکهایم/دورکیم یا هر جور تلفظ دیگری . 

 

یک جور مقاومت در اندیشه ی چارچوب بندی شده ... ٬ مقاومت ْ . 

 

 

 

پ.ن : پینک فلوید وقتی می خواند ...دانش آموزانی که به آجر تبدیل شدند ... 

 

کلاس بعدی ٬ جغرافیا . 

حالا پویا کیه !؟

نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت 1391ساعت 09:41 AM توسط پریسا نظرات (7)

زوده خستگی برای روزای ابری و بارونی ، حتی آفتابی ... ! توی راه دانشگاه .

چی شده ؟! ادای روشنفکرای ، خوش پوش ِ  خوش بو رو در آوردن سخت نیست . اما رفتارمون چی ؟!

نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین 1391ساعت 11:14 AM توسط پریسا نظرات (0)


Design By : Pichak